در دوران نوجوانی رفتار ما باید با فرزندان اول، دوم، سوم و آخر متفاوت باشد. والدین باید این احساس را به فرزندانشان بدهند که (من در کنار تو هستم و به تو علاقه مندم). اگر با وجود اینها باز هم فرزندی ادعا میکند که شما به من علاقه ندارید و همیشه معترض است که شما قبلا من را بیشتر دوست داشتید و.. باید بدانید که این رفتارها معمولا از فرزند اول سرمیزند در واقع در چنین شرایطی نباید با او بحث و جدل کنید و یا توضیحی بدهید فقط کافیست که او را درک کنید. یا اینکه اگر فرزند دوم مشغول رغابت با فرزند اول است سعی کنیم قبل از هرچیزی بین آنها صلح را برقرار کنیم. مثلا به فرزند دوم بگوییم که برادر بزرگتر باید مراقب تو باشد و تو نیز لازم است که احترام او را حفظ کنی. همچنین برای موفقیتش به او کمک کنیم اما نگذاریم که رغابت او از طریق خراب کردن برادر بزرگترش، جنبه ی تخریبی به خود بگیرد . گاهی این تخریب به صورت مستقیم صورت میگیرد و گاهی به صورت غیر مستقیم. به عنوان مثال زمانی که فرزند دوم شروع میکند به انجام دادن کارهای خوب و به قولی خودشیرینی میکند، در واقع درحال تخریب غیر مستقیم است. و یا گاهی که به طور واضح و مستقیم برادر خود را تهدید میکند تخریب مستقیم را انجام میدهد.
در مبحث جنسیت رفتار ما باید با دختران و پسران متفاوت باشد. این قضیه در واقع بسیار حائزاهمیت میباشد. هر کدام از خانواده هایی که تنها فرزند دختر داشته باشند یا تنها فرزند پسر و یا شامل هر دو با هم باشند، دارای مسائل خاص خود هستند. همانگونه که فرزندان از ازدواج یک پدر ویک مادر به وجود می آیند، هنگامی که زندگی آنها نیز روال طبیعی خود را طی کند در برهه ای از زمان باید با یک ناهمجنس خود ازدواج کنند. اگر فرزندان ما تک جنس باشند و یاد نگیرند که چگونه با ناهمجنس خود رفتار کنند و یا ویژگی های ناهمجنس خود را درک نکنند، زمانی که ازدواج میکنند دچار مشکل خواهند شد. به عنوان مثال در خانه با والد ناهمجنس خود دچار مشکل هستند و وقتی ازدواج میکنند با طرف مقابل خود. زمانی که در خانواده ای فقط فرزندان پسر به دنیا بیایند و آن خانواده فقط پسر دار باشند، مرد خانه در واقع ناکام شده است، اما خانوم خانه این احساس را نخواهد داشت زیرا او تک مانده و تنها خانوم خانه خود اوست، ولی همسر او با وجود فرزندان پسر به احساس ناکامی میرسد. در چنین شرایطی معمولا آقایان خانه احساس ضعف و ناتوانی خواهند کرد و گاهی از بی توجهی و وقت گذاری بیش از اندازه همسرشان با پسران گله میکنند. در واقع این اتفاق خود یک نوع آسیب برای فرزندان پسر محسوب میشود، آنها معمولا خود خواه بار می آیند زیرا خواه ناخواه مادر در وهله اول یک نوع رقابت بین پسران و پدرشان ایجاد کرده که به همسر خود نشان دهد اگر نسبت به من بی تفاوتی کنی پسرانم هستند. حال اگر مادری بیش از اندازه به پسران خود توجه کند به طور یقین پسران او خودخواه بارمی آیند. و زمانی که ازدواج میکنند همسرشان نیز از بی تفاوتی آنها رنج میبرد زیرا هنگامی که در خانه بوده اند فرزند دختری وجود نداشته که آنها نوع رفتار لطیف با او را مشاهده و روحیات او را درک کنند. بنابراین هنگامی که تنها جنسیت خانه ای پسر است مادر باید از یک زمانی معمولا از سه سالگی به بعد، فاصله ی خود را با فرزند پسر کم کند و او را به سمت پدرش سوق دهد. حتی اگر پدر او حضور نداشته باشد باید به صورت غیر مستقیم این کار را انجام دهد. به عنوان مثال هنگامی که پسر از مادر خود در مورد اینکه کدام پیراهن مناسب تر است که بپوشم و یا انتخاب رشته درسی و هر مساله ی دیگری سوال ونظرخواهی میکند، آن زمان مادر باید بگوید که اجازه بده تا از پدرت بپرسم و در واقع با این کار نقش پدر را پررنگ تر میکند و مهم تر جلوه میدهد. زیرا این دوران دورانه همانند سازی نیز میباشد، به طوری که اگر مادر توجه کافی را نداشته باشد فرزند پسر به اندازه ی کافی مرد بار نمی آید و رفتارهای زنانه به خود میگیرد. معمولا یکی از دلایلی که باعث میشود برخی افراد به همجنس گرایی روی بیاورند همین مساله میباشد. در واقع فرزند پسر بسیار با مادر خود اخت شده و حالتهای زنانه به خود گرفته است. پس در چنین شرایطی لازم است که قدرت پدر در خانه مقدس تر تعریف شود تا فرزند پسر بتواند با او همانند سازی کند. در واقع باید به سمت منبع قدرت برود و با آن همانند سازی کند نه با منبع عشق و عطوفت زندگی که همان مادر میباشد. پس رعایت تمامی این نکات برای خانواده هایی که دارای فرزند تک جنس میباشند دارای اهمیت بسیار بالایی است. اگر در خانواده ای فرزند دختر ندارند و همگی پسرند، به آنها یاد بدهند که احساسات و روحیات یک دختر و طرز برخورد با او چگونه است تا درآینده با همسر خود دچار مشکل نشوند. یا اینکه وقتی وارد زندگی مشترک شد به دنبال مادر نگردد و از همسر خود انتظار مادری کردن نداشته باشد. زیرا معمولا زمانی که فرزندان پسر خیلی با مادر خود نشست و برخاست کنند در زندگی مشترک خود نیز از همسرشان انتظار مادری کردن را دارند. حال اگر در خانواده ای فرزندان تک جنس همگی دختر باشند، در چنین شرایطی معمولا در دختران خانواده یک نوع احساس قدرت شکل میگیرد، به پدران خود بیشتر نزدیک میشوند و کمی اخلاق های مرد صفتانه به خود میگیرند و زمانی که ازدواج میکنند نیز معمولا سکان زندگی را نمیتوانند به دست همسر خود بدهند زیرا در خانه پدری به خاطر نبودن فرزند پسر، آنها صاحب قدرت و تصمیم گیرنده بوده اند. از طرف دیگر از رفتارها و خلق و خوی پسران نیز اطلاع خاصی ندارند و زمانی که ازدواج میکنند تحمل کوچکترین حرف و رفتاری را از جانب همسر خود نخواهند داشت و دچار مشکل خواند شد. پس در چنین شرایطی نیز لازم است که پدر و مادر آگاهی کامل را داشته باشند که زمانی که فرزند پسر وجود ندارد دچار چه مشکلاتی خواهند شد. معمولا بهترین چیدمان فرزندی بین 3الی 4 فرزند از هر دو جنس میباشد. زیرا اگر ما تنها یک فرزند داشته باشیم او به طور دائم یا در حال ارضاء شدن نیازهایش و یا در حال ناکام شدن از آنهاست. مثلا اگر پدر و مادر خوشحال و یا ناراحت از سرکار به منزل برگردند ناراحتی و خوشحالی آنها تنها برای یک فرزند است. فرزند آنها در واقع همیشه حالتی از ناتعادلی را دارد و سیاه و سفید میبیند و همیشه در درک علاقه ی والدینش به خود دچار تردید و دو دلی است و نمیتواند دیدی خاکستری داشته باشد. اگرفرزند ما تک جنس باشد و تنها، فرزندان او در آینده عمه، عمو،خاله و دایی را نخواهند داشت. در واقع اگر تصور کنیم که جز خود ما هیچ کس دیگری در دنیا وجود نداشت و همه ی امکانات هم برای ما فراهم بود اما تنها ی تنها بودیم، با چنین شرایطی چند ساعت میتوانستیم دوام بیاوریم؟ آیا زندگی بدون دیگران برای ما ممکن بود؟ مسلما با وجود تمام امکانات رفاهی مدتی بیش نمیتوانستیم تنها سر کنیم زیرا زندگی انسان بر پایه تعامل و ارتباط با دیگران ساخته شده و بدون این ارتباط معنا و مفهومی نخواهد داشت. حال اگر خانواده ای 2 فرزند داشته باشد، مثلا فرزند پسر آنها یک برادر داشته باشد، آنها یکدیگررا درآینه ی برادری خواهند دید، ارتباط و تعامل بینشان که شامل قهروآشتی ، بحث و جدل و.. نیز میشود آنها را آماده میکند تا بهتر به جامعه قدم بگذارند و با واقعیت ها آشنا شوند. یا اگر خواهری داشته باشند مسلما ارتباط با او باعث میشود تا با روحیات و نوع برخورد با یک دختر بیشتر و بهتر آشنا شوند و در آینده دچار مشکل نشوند. بهتر است که از هر دو جنس فرزند وجود داشته باشد مثلا دو دختر و دو پسر، تا حالت تعادل برای فرزندان برقرار شود و ناکامی و ارضاء آنها معنادار و بهینه باشد. به هیچ عنوان مسائل مالی که امروزه برای توجیه نیاوردن فرزند بیشتر، به کار برده میشود قابل قبول نیست، در واقع والدین یک مساله روانی با اهمیت که همان وجود خواهر و برادر است را از فرزند خود میگیرند، تا یک چیز کوچکتر که همان تامین مالی است را به او بدهند. ما بارها شاهد این بوده ایم که فرزندان به مشاور مراجعه و از نداشتن خواهر و برادر و تنهایی، شکایت کرده اند و والدین خود را بابت این مساله که چرا خواهر و یا برادر دیگر و بیشتری برای آنها نیاورده اند هیچگاه نبخشیده اند. فرزندی که تنها و تک است بسیار در معرض اختلال شخصیت قرار میگیرد، دنیا برای او کوچک و بی معنی میشود، همیشه احساس غم میکند و تنهایی بسیار شدید و مشکلات و مسائل دیگری را تجربه میکند. همه ی فرزندان با دو منبع (قدرت و عشق) زندگی میکنند، رشد میکنند و پیشرفت میکنند. از یک طرف باید در وجود والدین یک قدرتی باشد که فرزندان بتوانند پیشرفت کنند و خود را بالا بکشند و جلو بروند و از طرف دیگر باید عشق وجود داشته باشد تا بتوانند احساس داشته باشند، دیگران را درک کنند و با آنها تعامل و سازگاری داشته باشند. هر دوی اینها از وجود پدر و مادر سرچشمه میگیرد. پدر باید همانند یک کوه نماد قدرت باشد و مادر مانند دریا نماد عشق. در دورانی که همانند سازی شکل میگیرد پسر باید به پدر خود اقتدا کند و قدرت بگیرد و دختر به مادر خود اقتدا کند و عشق بگیرد. در واقع دختر باید به پدر خود تکیه کند تا احساس بودن را تجربه کند و پسر به مادر خود دلخوش باشد و عشق و عطوفت را احساس کند. اگر زمانی این جایگاه ها به هم بریزد فرزند دچار آسیب میشود. به عنوان مثال اگر مادری پدر خانواده را قبول نداشته باشد او برای فرزندان بی ارزش میشود و تکیه گاه به حساب نمی آید. اما اگر برعکس پدر خانواده ارزش و احترام زیادی در خانه داشته باشد و مادر نیز آن را قبول داشته و حفظ کند، این پدر قابل تکیه خواهد بود. در واقع اگر مادر پدر را تضمین کند اقتدار و اگر این کار را نکند دیکتاتوری شکل میگیرد. در مورد مادر نیز پدر باید همیشه در زندگی حامی او باشد و این عشق را به رسمیت بشناسد، تا فرزندان شاهد عشقی که بین پدر و مادرشان است باشند. گاهی اوقات والدین ابراز عشق به یکدیگر را در حضور فرزندان، بد و زشت میدانند و از این کار امتناع میکنند، در صورتی که فرزند نوجوان باید عشق و صمیمیت را در درجه اول از پدر و مادر خود و نوع ارتباط آنها یاد بگیرد و احساس کند.
حال میپردازیم به مساله نبود پدر و یا مادر در زندگی، بنا به دلایل مختلف ( طلاق، فوت و..) . همیشه حضور جسمانی یک شخص به معنای وجود او نیست. خیلی وقت ها دیده میشود که پدر در خانه وجود دارد اما فرزندان هیچ ارزشی برای او قائل نیستند و یا به مادر خود بی احترامی میکنند. و برعکس خیلی وقت ها نیز پدر و یا مادر از خانه دور هستند اما فرزندان برای آنها احترام ویژه ای قائلند و جایگاه آنان را حفظ میکنند. پس مهمترین چیز حضور فیزیکی والدین نیست بلکه معنایی است که از پدر و مادر در ذهن فرزندان ما شکل گرفته است. به عنوان مثال مادرهیچ گاه نباید شخصیت و جایگاه پدر را پیش فرزندان پایین بیاورد، حتی اگر با او دچار مشکلات فراوانی است باید بگذارد پیش فرزندان، بزرگ باقی بماند و حامی او باشد. همیشه باید مشکلاتی که بین پدر و مادر وجود دارد به صورت جداگانه بررسی و حل شود. اگر حتی یکی از والدین نیز دانا باشد شرایط خیلی بهتر میشود و اینکه هر یک از آنها به خاطر رفتار بد دیگری بخواهد از خود رفتاری متقابل بروز دهد هیچ توجیهی ندارد و نباید در چنین شرایطی والدین با یکدیگر مقابله به مثل کنند. فرزندان در شرایط امروزه بسیار دانا و عاقل هستند، شاید با توجه به بچگی و سن خود از کسی طرفداری کنند که حق با او نیست و درست رفتار نمیکند، اما فردا روزی هم وجود دارد و آنها متوجه خواهند شد که چه کسی بوده مقصر اصلی بوده است. البته به شرطی این اتفاق می افتد که هر یک از والدین در برابر رفتار بد دیگری خویشتن داری کنند و عاقلانه رفتار کنند. این بسیار مهم است که هر زمان که پدر یا مادر وجود ندارند جایگاهشان مقدس شمرده شود و در ذهن فرزندان تصویر خوبی از آنها ساخته شود. به عنوان مثال اگر پدری وجود ندارد مادر از او شخصیتی قدرتمند بسازد نه ضعیف، و یا اگر پدری دچار اعتیاد باشد مادر با رفتار خود میتواند کاری کند که در آن شرایط هم احترام و جایگاه آن پدر حفظ شود. پس مهمترین چیز ساختن ذهنیت و تصور خوب از یکدیگر در ذهن فرزندان است. در مورد مساله همانند سازی به صورت واقعی، اگر پدری به علت فوت، طلاق و.. وجود نداشته باشد باز هم فرزند پسر در چنین شرایطی نیاز دارد که با یک مرد همانند سازی کند، به عنوان مثال اگر مادر ازدواج مجدد کرده باشد میتواند با آن مرد همانند سازی کند و یا اگر چنین اتفاقی رخ نداده باید با یکی از مردان نزدیک فامیل مثل دایی،عمو و.. و یا دوستان و آشنایان این همانند سازی شکل بگیرد تا با همجنس خود نشست و برخواست کند و مانند یک مرد وارد اجتماع شود. معمولا توصیه میشود بعد از6 ماهگی فرزند، بین او و والدین حتی در خواب و بعد از 3 سالگی نیز بین فرزندان و والدین ناهمجنس فاصله ایجاد شود . حتی برای استحام، تعویض لباس و هنگام خواب نیز این رعایت فاصله باید در نظر گرفته شود.
ما میتوانیم 3 نوع شیوه فرزند پروری داشته باشیم. استبدادی، سهل گیر و مقتدرانه. در واقع ما میتوانیم یا خیلی سخت گیر باشیم(استبدادی) یا خیلی آسان (سهل گیر) و یا در حد وسط و تعادل(مقتدرانه). بهترین شیوه این است که ما به صورت مقتدرانه حد وسط داشته باشیم. به طوری که هم احساس را در نظر بگیریم و او را درک کنیم و هم اینکه خط قرمزها به صورت منطقی روشن و مشخص باشند. به عنوان مثال بهتر است والدین اول از همه یک جلسه با فرزند خود بگذارند و راجع به جلسه مشاوره ای که شرکت کرده اند با او صحبت کنند و بگویند که به نظرم من خیلی در روش تربیتی خود مثبت عمل نکرده ام، دلم میخواهد شما خوبی ها و بدی های من را بگویی. در واقع باید والدین این را به فرزندان نشان دهند که خود را در درجه اول مقصر میدانند. به او بگویند که من دلم میخواهم برای مسائل زندگی و خودمان همگی با یکدیگر برنامه ریزی کنیم. و قبل از این برنامه ریزی خط قرمزها، انعطاف ها، مسائل با اهمیت تر و بی اهمیت تر، باید ها و نباید ها، میزان اختیارات و احترام، نوع رفت و آمد ها، دخل و خرج ها و.. را بررسی و مطرح کنند. دنیا را از دریچه چشم فرزندان نگاه کنند و برنامه ریزی کنند. بعد از آن نوبت به تعیین خط قرمزها میرسد، مثلا در مورد رفت و آمد فرزندان و بازگشت انها به خانه در ساعتی مشخص و یا دیدن دوستان انها و.. خط قرمزهای خود را تعیین و مطرح کنند. بعد از این شرایط زمانی که فرزندان متوجه شوند تغییرات اساسی و جدی و به نفع خانواده است و خود نیز در آن مشارکت کرده اند همکاری خواهند کرد.
تازههای رواندرمانی و روانپویشی...
ما را در سایت تازههای رواندرمانی و روانپویشی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 3:22