بحران نوجوانی (بخش اول)

خرید بک لینک

دوران نوجوانی را به عنوان دوران بحران معرفی میکنند. بحرانی که همانطور که ما آن را گذراندیم فزندان ما نیز بتوانند این دوره را با خوبی پشت سر بگذارند. شرط لازم برای بهتر سپری شدن این دوران این است که پدران و مادران از اطلاعات مورد نیاز و ضروری در این زمینه آگاهی کامل داشته باشند. اگر نگاهی داشته باشیم به سیر تکامل فرزندان خود از کودکی تا به امروز که به دوران نوجوانی رسیده اند معمولا چندین پله و دوران را گذرانده اند. اولین دوران، دوران نوزادیست تا نوپایی و اوایل کودکی، در این یک سال اول زندگی که شیرخوار و نوپا هستند مهمترین محور رفتاری آنها امنیت می باشد و پدر و مادر به هیچ عنوان نباید امنیت مورد نیاز آنها را نادیده بگیرند. با اولین اشاره از سوی نوزاد باید درخواست او در دسترس قرار بگیرد و انجام شود. بعد از دوره اول و یک سالگی وارد دنیای کودکی میشوند. در این دوران کودک بیشتر تمایل دارد که خود کارهایش را انجام دهد و لازم است که او در رفتار روزمره ی خود ابتکار عمل داشته باشد.بعد از این دوران کودک به 6سالگی میرسد و زمان مدرسه رفتن او فرا میرسد. در این دوران کودک خود را با دوستان خود مقایسه میکند و کمی از خانواده فاصله میگیرد و با توجه به شرایطی که در آن قرار دارد میزان کارایی خود را با دیگران میسنجد. در هرکدام ازین سه مرحله ی رشد اگر کودک دچار مشکل بشود، به عنوان مثال اگر امنیت او در دوران نوزادی به هم بخورد او همیشه مشکل عدم اعتماد را خواهد داشت، یا اگر در دوران کودکی ابتکار عمل خود را در دست نگیرد همیشه نسبت به خود نوعی احساس گناه خواهد داشت. همینطور در دوران مدرسه اگر نتواند خود را درست و آنطور که باید ارزیابی کند و با همسالان خود مقایسه کند دچار نوعی حقارت خواهد شد. تمامی این موارد پایه و بنایی است برای دوران نوجوانی. دوران نوجوانی دورانیست که هر فرزندی به دنبال پاسخ این سوال (که من کیستم) میباشد و میخواهد بودن خود را ثابت کند و بگوید من هستم. به همین دلیل نیاز است که والدین نسبت به اینکه فرزند نوجوان آنها میخواهد از یک طرف استقلال خود را به دست بیاورد و از طرفی دیگر به درستی به این استقلال دست پیدا کند، آشنایی داشته باشند. اگر نوجوان به درستی بتواند ازین مرحله عبور کند مسلما میتواند به صورت سالم و سلامت فردی مستقل باشد که روی خود شناخت کافی را دارد و میتواند برای خود تصمیم گیری وعمل کند. اما اگر درست نتواند خود را بشناسد و همیاری و هماهنگی پدر و مادر در این شناخت وجود نداشته باشد او برای اینکه بتواند استقلال خود را به دست بیاورد از خانه و پایگاه امن خود فاصله میگیرد و از طریق انحراف سعی میکند به استقلال دست پیدا کند. به همین دلیل است که گاهی دیده میشود برخی نوجوان ها رفتارهایی را که معمولا خلاف نامیده میشوند از خود نشان میدهند، یا به صورت اکیپ های مختلفی که تشکیل میدهند و یا به صورت فردی. تمامی این رفتارها یک دلیل دارد و آن این است که میخواند بگویند که من میتوانم، هستم و وجود دارم. دوران نوجوانی از سن 12الی 13سالگی شروع میشود و تا 19 سالگی ادامه دارد. در این دوران یک سری اتفاق ها و تغییراتی رخ میدهد که در دختران و پسران متفاوت میباشد. تفاوت کلی آنها در هورمون هایی است که غدد آنها ترشح میکند. در دخترها معمولا با رسیدن به این دوران تولید هورمون استروژن آنها دوبرابر میشود. این هورمون به طور کلی روی خلقیات اثر میگذارد و خلق را پایین می آورد.به همین دلیل است که میگویند خانوم ها از عطوفت بیشتری برخوردار میباشند و هورمون پرخاشگری در آنها وجود ندارد که بخواهند پرخاشگری کنند. به همین دلیل هورمون استروژن کمی خلق آنها را پایین می آورد و باعث میشود که در دروران نوجوانی کمی بی حوصله شوند و حالت هایی از افسردگی را پیدا کنند. اما در پسرها اتفاقی دیگر رخ میدهد که نیاز است والدین نسبت به آن آگاهی داشته باشند.در این در دوران هورمون مردانه ی پسرها ناگهان 18برابر افزایش پیدا میکند. این هورمون توسترون نام دارد. چیزی که پسران را تبدیل به فردی زمخت میکند و باعث تغییراتی از جمله رشد ریش و سبیل در صورت و پهن شدن شانه ها وایجاد حالتی مردانه در آنها میشود. این هورمون به طور کلی هورمونی پرخاشگرانه میباشد و هرچه این هورمون بیشتر باشد به فرد احساس خشونت بیشتری دست میدهد. اولین مساله ای که والدین باید در مورد فرزندان پسر خود بدانند همین مساله ی افزایش 18برابری هورمون ها میباشد. پس زمانی که فرزند خشونتی از خود نشان میدهد و یا لحن صدای او تغییر میکند باید والدین این را بدانند که این امری طبیعیست و دورانیست که نوجوان در آن واقع شده است. پس لازم است که والدین به جای اینکه مشکل فرزند خود را با همه در میان بگذارند و از ناسازگاری او شکایت کنند، او را کمی درک کنند و احساس او را بپذیرند، به عنوان مثال با گفتن این جمله که (میدانم در حال حاضر عصبانی هستی بهتر است بعدا در موردش صحبت کنیم یا اینکه میدانم احساس خوبی نداری اما تو باید حریم ما را نیز حفظ کنی) او را آرام کنند. یکی از اولین تغییراتی که در زمان بلوغ در بدن نوجوانان رخ میدهد در دختران به وجود آمدن عادت ماهیانه و در پسران خارج شدن اسپرم منی(که میتواند به صورت تجربه، خود ارضایی ویا احتلام در خواب خارج شود) میباشد. یکی از بهترین راهکارها برای والدین این است که فرزندان آنها نسبت به مسائلی که در این دوران رخ میدهد از طریق والد همجنس(پسرها از طریق پدر،دخترها از طریق مادر) پیش آگاهی داشته باشند. به عنوان مثال زمانی که دختران برای اولین بار قرار است عادت ماهیانه را تجربه کنند وظیفه ی مادران است که آنها را از این مساله آگاه کنند و با گفتن جمالاتی همچون این اتفاق مساله ای عادی است که منجر به رشد و کدبانو شدن تو میشود، از اضطراب او کم کنند و به او آگاهی بدهند. همینطور در مورد پسران نیز لازم است که پدران آنها قبل از اینکه آنها در وضعیت مورد نظر قرار بگیرند اطلاعات لازم را به آنها بدهند و برای آنها توضیح بدهند که این مساله امری است طبیعی که منجر به مرد شدن آنها میشود و با تغییراتی همچون افزایش میل جنسی همراه است که ممکن است باعث شود آنها برای تخلیه ی این انرژی دست به خود ارضایی و.. بزنند و یا به طور غیر ارادی در خواب منی از آنها خارج شود. همینطور از آنها بخواهند که هر زمان سوال و یا کمکی در این زمینه داشتند از خود آنها بپرسند . از دیگر تغییرات این زمان تغییرات چهره، قد، پهن شدن شانه ها، بزرگ شدن ماهیچه ها، تغییرات در صدا در پسران، گرد شدن صورت در دختران و کشیده شدن صورت در پسران میباشد. همانطور که گفته شد مهمترین عنصر در دوران نوجوانی اثابت بودن واینکه من هستم میباشد. نوجوان زمانی که در پی اثبات این بودن است در واقع میخواهد عزت نفس خود را بالا ببرد و نشان دهد. حال در این دوره ممکن است نوجوانان از نظری ظاهری و شکل صورت کمی دچار نابسامانی و به هم ریختگی شوند و دائم در حال نگاه کردن به خود در آینه باشند ویا در بعضی دختران ممکن است تمایل پیدا کنند که جراحی های زیبایی روی صورت خود انجام دهند. بنابراین به والدین توصیه میشود در انجام هر چیزی که بتواند عزت نفس فرزند را در این راه افزایش دهد، تا جایی که طبیعی باشد و امکانات اجازه دهد همیاری کنند. نه اینکه او را نادیده بگیرند و رفتارش را درک نکنند. در زمینه بلوغ چند عامل وجود دارد که لازم است به آنها اشاره کنیم. اولین مورد اینکه ما یک بلوغ زودرس (فرزندان زودتر از موعد به بلوغ میرسند) و یک بلوغ دیرس(فرزندان دیرتراز موعد به بلوغ میرسند) داریم. طبیعتا زمانی که بلوغ زود رس برای فرزندان رخ دهد یک سری نگرانی ها وخوشحالی ها وجود دارد و زمانی که بلوغ دیرس رس اتفاق بیفتد نیز به همین شکل خواهد بود. عوامل مختلفی از جمله آب و هوا، وراثت و.. در رخ دادن این بلوغ ها تاثیر دارد.

اگر والدین بتوانند در فرزند خود احساس مثبتی را نسبت به دوران نوجوانی و بلوغ و طبیعی بودن آن، به وجود بیاورند باعث خواهند شد تا اعتماد به نفس فرزندان افزایش پیدا کند و گرایش آنها به سمت سو استفاده و انحراف بسیار کاهش پیدا کند. اما اگر برخلاف این جریان باشد و فرزندان در این دوره (به خصوص دخترها) نسبت به خود احساس بدی داشته باشند، و از طرف والدین هم همدلی و همیاری صورت نگیرد عزت نفس آنها کاهش پیدا خواهد کرد و دچار مشکل خواند شد. به عنوان مثال گاهی دیده شده کسانی که از استرس و اضطراب رنج میبرند در گذشته در این زمینه مشکلاتی را داشته اند و از شرایط بلوغ خود و ابراز آن خجالت میکشیدند و گاهی هنوز هم این احساس را در خود دارند. معمولا در خانوم ها این مساله بیشتر دیده میشود. پس تمامی اینها برمیگردد به ابتدای امر و انعکاس هایی که از طرف والدین و دیگران صورت گرفته است. بعد از تغییرات هورمونی و فیزیولوژیکی تغیرات دیگری که در فرزندان اتفاق می افتد تفکری است که در آن از تغییر عینی و شناختی به تغییرات انتزاعی میرسند. معمولا تا یک دوره سنی (حدودا 12سالگی) پدر و مادر میتوانند انتظار داشته باشند که فرزندان در برابر خواسته های آنان به طور مطلق چشم بگویند واز آن سر باز نزنند. اما زمانی که فرزندان به سن نوجوانی میرسند به خصوص در پسرها، یک سری تغییرات تفکری نیز در آنها رخ میدهد. به عنوان مثال بسیار ایده ال گرا تر فکرمیکنند و واقعیت زندگی را در مورد والدین، خانواده، شغل آنها، جایگاه اجتماعی، اقتصادی خود و آنها و.. درک نمیکنند و با شرایطی که هست کنار نمی آیند. در صورتی که فردی پخته با تمامی این شرایط کنار می آید و میداند که همین چیزی که هست را باید بپذیرد. نوجوان در واقع انتزاعی فکر کردن را شروع میکند و به آرمان های خود گرایش پیدا میکند و فکر میکند که همه چیز را میداند و از پس هرچیزی بر می آید و دیگران باید از او پیروی کنند. والدین نیز باید بدانند که این نوع تفکر و رفتار کاملا طبیعی است، چرا که تفکر نوجوان رشد کرده و از حالتی صوری به حالتی انتزاعی رسیده است، و با توجه به تفکر آرمانی ای که پیدا کرده باید با گذشت زمان خود به این نتیجه برسد که واقعیت زندگی چیست. در چنین شرایطی لازم است که پدر و مادر در کنار فرزند خود باشند. اگر پدر و مادری در گذشته به طور دائم و بیش از حد به فرزندان خود دستور داده باشند و دستوری عمل کرده باشند، آنها را از کاری منع یا تشویق به کاری دیگر کرده باشند و به مقایسه آنها با دیگران و یا تحقیر و توهین آنها پرداخته باشند، فرزندان خواه ناخواه در پروسه ی انتقام گیری قرار میگیرند، زیرا هم از نظر جسمی و هم از نظر شناختی و تفکری تغییر کرده و دچار آرمانگرایی و خود بزرگ بینی شده اند و این قدرت را خواهند داشت که رفتارهای گذشته ی والدین خود را تلافی کنند. به همین دلیل اگر دوران نوجوانی درست هدایت نشود بین والدین و فرزندان فاصله ایجاد خواهد شد. به عنوان مثال در اولین مورد، ممکن است در اعتقادات وعقاید مورد قبول خانواده با فرزند فاصله ایجاد شود و فرزند با آنها مخالفت کند و راه دیگری را در پیش بگیرد. دومین مورد در ارتباط با مدرسه میباشد، معمولا والدین دلشان میخواهد که فرزندشان از نظر درسی در جایگاه خوبی باشد اما یک دفعه متوجه میشوند که دچار افت تحصیلی شدیدی شده است و یا اینکه در شکلی دیگر فرزند تهدید به ترک تحصیل میکند. همچنین در موارد دیگر ممکن است از نظر اجتماعی جذب محیط هایی بشوند(فرهنگی و یا سیاسی) که خانواده با آنها موافق نیست. بنابراین لازم که در این دوران پدر و مادر نسبت به مسائلی که اتفاق می افتد آگاهی کامل و لازم را داشته باشند. اینکه چه اتفاقی رخ داده که فرزند آنها تصمیم به ترک تحصیل گرفته و یا تهدید به آن کرده و یا پنهانی این کار را انجام داده است. به عنوان مثال مادری میگوید که فرزند من تا یک ماه پیش به طور دائم نماز خود را به جا می آورد ولی از یک ماه پیش تا به امروز فقط خود را در اتاقش حسب میکند و میگوید که مزاحم من نشوید! در قدم اول مادر باید بداند که منظور فرزندش از این کار چیست؟ حتی در موارد دیگر نیز والدین باید این را بدانند و به آن توجه کنند. در واقع آنها به جای این که به فرزند خود برچسب لجبازی، تندخویی، بی ادبی و.. را بزنند باید ببینند که منظور فرزندشان از رفتار خود چیست و چه چیزی را میخواهد به آنها بگوید و اثبات کند. در بیشتر اوقات زمانی که پدر و مادر از فرزند خود این سوال را میپرسند در واقع سهم خود را از این ماجرا درک میکنند و هرکدام با توجه به نتیجه ی دریافتی به جواب های متعددی میرسند، اینکه شاید فرزندشان با این رفتار قصد داشته در این زمان از آنها انتقام بگیرد، و یا شاید میخواسته نشان دهد که آنها او را درک نمیکنند. زمانی که والدین قبل از همه سهم خود را از ماجرا پیدا کنند در هدایت رفتار و ارتباط خود با فرزندان خیلی بهتر میتوانند تعامل کنند. یقینا والدین میدانند که اگر فرزندشان لج بازی میکند حتما در جایی به او خیلی سخت گیری کرده اند. زیرا امروزه به دلیل اینکه والدین فرزندان کمتری دارند یک یا دو فرزند، بسیار بیشتر روی آنها حساسیت نشان میدهند و کنترل گری میکنند، به خصوص مادرها که با چک کردن موبایل، مدرسه، نمرات، دوستان و.. فرزند خود، به دور او حصاری کشیده اند. و فرزند زمانی که دست به لج بازی میزند در واقع میخواهد بگوید که کمتر مرا کنترل کنید ومن اگر بخواهم کاری را انجام دهم به هر شکلی میتوانم. معمولا مادراها یا به فرزندان اولشان نزدیک میشوند یا فرزندان دوم و این کارعملی ضعیف است.زیرا به این بهانه تبعیضی بین فرزندان خود قائل میشوند و ممکن است بعدها یکی از فرزندان آنها به این مساله اعتراض کند. این که ما لحظه ای از گود خارج شویم و از بیرون به قضیه نگاه کنیم خیلی میتواند به ما کمک کند. مثلا به خود بگوییم که فرزند ما از نظر هورمونی دچار تغیراتی شده که این تغییرات و حالات عصبانیت و پرخاشگری او تا هفتاد درصد دست خود او نیست. پس آیا من توانسته ام او را درک کنم؟ و گاهی به او بگویم که فرزندم تو در حال حاضر عصبانی هستی، لطفا کمی آرامش خود را حفظ کن تا بعد در مورد موضوع مورد نظر با هم صحبت کنیم. از او بپرسیم که منظور تو ازین لجبازی ها، ناسازگاری ها، پرخاشگری ها و بیهوده گری کردن ها چیست؟ پس با توجه به این صحبت هاست که پدر و مادر میتوانند با فرزندان ارتباطی درست برقرار کنند. آنها باید فرزند خود را بشنوند و با او صحبت کنند.قبول کنند که خود آنها هم اشتباه میکنند، از او بپرسند که آیا تا به حال پدر و مادر خوبی برای او بوده اند؟ در واقع دنیا را از دریچه ی چشم او نگاه کنند نه خود، زیرا گاهی والدین از دید خود، فکر میکنند که هیچ چیزی برای فرزندشان کم نگذاشته اند در صورتی که وقتی در جلسات مشاوره از فرزندان سوال میشود نظر آنها اینگونه نیست. همینطور از فرزندان سوال میشود که آیا تا به حال پدر و مادرت تو را در آغوش گرفته اند؟ آیا با هم صمیمی هستید؟ آیا به نظرتان این اندازه که فکر میکنید دیگران پسندیده اند، شما برای پدر و مادر خود پسندیده هستید؟ آیا پدر و مادرتان آنقدری که به دیگران احترام میگذارند به شما هم احترام میگذارند؟ و از دریچه ی چشم فرزند یک دنیا فاصله وجود دارد میان آنچه پدر و مادر میبینند و چیزی که او میبیند. والدین باید بپذیرند که در دنیای ذهنی و تصویری فرزندشان چه چیزی میگذرد. به عنوان مثال چه ایردی دارد اگر گاهی پدر و مادر در کنار فرزند خود بنشینند و از او بپرسند که از دید دنیای تو و از چشم تو در تمام این سالهایی که با هم زندگی کرده ایم اگر بخواهی چند ویژگی مثبت و منفی ما را بگویی بدون هیچ ترس و ناراحتی ای، چه چیزهایی است؟ در واقع این شیوه ی برخورد بسیار محیط را آماده میکند برای اینکه تعاملی درست و با برنامه ایجاد شود. زمانی که ما از خود شروع کنیم میتوانیم با فرزندانمان با برنامه ریزی رفتارهایی که باید تقویت کنیم را افزایش دهیم و رفتارهایی که نباید را کاهش، زیرا راه حل اصلی همین است. خیلی وقتها والدین شکایت میکنند که فرزند ما از یک زمانی به بعد درس نمیخواند، پرخاشگری میکند، ازما فاصله گرفته است و.. . دلیل این مساله این است که فرزند آنها اگر تا دیروز این رفتارها را انجام نمیداد به این دلیل بود که نمیتوانست و ظرفیت و توانمندی آن را نداشت، ولی امروز این فرزند توانمندی لازم را پیدا کرده و برای اینکه عزت نفس خود را بالا ببرد و گذشته ی خود را جبران کند حتی اگر از طریق مسیری انحرافی هم باشد این کار را میکند. پس اگر والدین میخواهند که راه درست را طی کنند، باید سهم خود را از انحرافات و خطاهایی که تا امروز کرده اند و آسیب هایی که زده اند بپذیرند.و با فرزند خود ارتباطی دوستانه داشته باشند تا بتواند آنها را نقد کند. در این صورت است که پدر و مادر میتوانند از یک برنامه ریزی صحبت کنند و با خلاء هایی که فرزندشان احساس میکند بیشتر آشنا شوند.

نکته ای دیگر که در خانواده حائز اهمیت است و باید به آن توجه داشته باشیم، ترتیب جنسی و نوع جنسیت فرزندان و تعداد آنها است. در مورد ترتیب فرزندی مطمئنا فرزندی که بچه اول محسوب میشود از نظر شخصیتی با فرزندان دوم، سوم و آخر متفاوت است. همچنین اگر فرزندان دختر یا پسر باشند این دو کاملا با یکدیگر متفاوت هستند. از نظر تعداد فرزندان اگر یک فرزند باشد یا دو فرزند یا سه فرزند و الی آخر شرایط برای هر تعداد فرزند متفاوت است. اگر بخواهیم در مورد ترتیب فرزندی صحبت کنیم، پدر و مادر باید بدانند، زمانی که فرزندان اول به دنیا می آیند آنها تنها خودشان هستند و پدر و مادر و یا حتی یک ایل و قبیله و یا خانواده ای بزرگ که بعد از سالها فرزندی در آن به دنیا آمده است. و یا در مورد والدین، مادر زمانی که در منزل پدری بوده سالها انتظار کشیده تا فرد مورد نظرش به خواستگاری او بیاید و بعد از آمدن آن شخص و رسیدن به یکدیگر باز انتظار کشیده اند تا صاحب فرزندی بشوند. زمانی که فرزند اول به دنیا می آید در واقع تمام دنیا برای آن فرزند میباشد، نه کسی وجود دارد که بخواهد با او رقابت کند و نه کسی که بخواهد در برابر او احساس ضعف کند. پدر و مادر و اطرافیان تا جایی که میتوانند به آن فرزند توجه میکنند و محبت میدهند با این توجیه که او یکی یک دونه میباشد. وقتی که این فرزند در چنین شرایطی رشد میکند و بزرگ میشود، یا تمامه توجه والدینش را به خود میگیرد و تمامه آن چیز هایی که باید ارضاء شود را به دست می آورد، یا اگر والدین عصبانی بشوند و با آن حالت به خانه بیایند و تمامه ناکامی را به او بدهند، تمامه آن بچه ناکام میشود. در واقع شخصیت فرزند اول طوری شکل میگیرید که خود را مالک همه چیز میداند، پدر، مادر، زندگی و.. . حال زمانی که فرزند دوم به دنیا می آید احساس فرزند اول قابل پیش بینی است، او فکر میکند که فرزند دوم آمده تا حق او را از او بگیرد و پایمال کند. در واقع اینها آسیب های طبیعی به شمار می آیند. اگر فاصله سنی بین آنها 3سال باشد خیلی بهتر میتوانند این ناکامی ها را تحمل کنند. اما اگر این فاصله خیلی زیاد یا خیلی کم باشد، آسیب های آن هم مسلما متفاوت خواهد بود. زمانی که این فرزند به سن نوجوانی میرسد بازهم حس انتقام گیری که از قبل در وجود او میباشد زنده میشود، زیرا تا آن زمان فکر میکند که دیگران با آمدنشان حق او را ضایع کرده اند. فرزندان اول معمولا همیشه حسرت گذشته را دارند و اینکه دوران طلایی داشته اند که از دست داده اند، و دیگر اینکه سیری پذیر نیستند و همیشه احساس طلب میکنند. یعنی هر خواهش و درخواستی از آنها برآورده شود باز هم سیری نمی پذیرند. زیرا در دوران طلایی آنها همه چیز برایشان فراهم بوده و همیشه حسرت آن را دارند. ترتیب فرزندان از اهمیت بالایی برخوردار میباشد. اینکه فرزند اول یا دوم و الی آخر هرکدام چه رفتارهایی از خود نشان میدهند.به عنوان مثال وقتی فرزند دوم به دنیا میاید، فرزند اول را به عنوان یک رغیب برای خود میبیند و سعی میکند با او به رغابت بپردازد. به همین دلیل معمولا فرزندان دوم موفق تر میباشند. زیرا خودشان تصمیم گرفته اند که گلیم خودشان را از آب بالا بکشند تا از فرزند اول پیشی بگیرند. فرزند اول و بزرگتر همیشه همه چیز برایش مهیا بوده و رغیب دیگری نداشته و پدر و مادر هر آنچه میخواسته را در اختیارش گذاشته اند. بنابراین فرزند دوم با وجود فرزند اول خود را ملزم به رغابت و تلاش بیشتر میداند. او معمولا کمی ساکت تر، کوشاتر و موفق تر است. زمانی که فرزند سوم به دنیا می آید اگر پدر و مادر توجه کافی به او نکنند مساله پرس اتفاق می افتد. یعنی اگر این فرزند فراموش شود بین فرزند اول و آخر پرس میشود و نادیده گرفته میشود و متعاقبا اتفاقات بسیاری برای او رخ میدهد. در مورد فرزندان چهارم ، پنجم، ششم و.. نیز این غفلت به خاطر تعداد زیادشان معمولا رخ میدهد. فرزندان آخرهمیشه مقداری احساس ضعف را در وجود خود احساس خواهند کرد، زیرا زمانی که به دنیا می آیند همه در حال راه رفتن و تلاش کردن و فریاد زدن میباشند و از حق خود دفاع میکنند بنابراین این فرزند همیشه احساس ناتوانی در خود میکند. در واقع فرزندان آخر همیشه خود را یک گام عقب تر میبینند و به همین دلیل نیاز به محبت بیشتری دارند و از پدر و مادر خود انتظار دارند که آنها را بیشتر دوست بدارند، زیرا احساس ضعف و ناتوانی ای که دارند این باور را در آنها به وجود نمی آورد که احساس والدین و دوست داشتن آنها را درک کنند. آنها معمولا کمال طلب و توجه طلب میشوند. اگر پدر و مادر و یا همسر آنها بارها به آنها ابراز علاقه کنند باز هم تمایل دارند که این احساس و علاقه را چک کنند. زیرا ناتوانی ای که در کودکی تجربه کرده اند این احساس را در آنها ایجاد کرده که نکند که من کمتر باشم.

تازههای رواندرمانی و روانپویشی...

ما را در سایت تازههای رواندرمانی و روانپویشی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 3:22

صفحه بندی